یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۸
اشعار منتخب سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

حوزه/ نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ‌گاه مانند آن در تاریخ تکرار نخواهد شد. علی(ع) با فاطمه(س)، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، آخرین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. اول ذی‌الحجه، روزی مبارک برای همه شیعیان جهان است. پیامبر گرامی اسلام ازدواج دخترش را به ساده‌ترین و راحت‌ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، سرمشق نیکویی باقی بماند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت فرارسیدن سالروز ازدواج مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س)، اشعاری زیبا تقدیم حضور شما فرهیختگان می‌گردد.

شوق افلاک

می‌رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
می‌فروشد زِرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
«إن یکاد» از نفس فاطمه بر تن دارد

خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید
تا که این نیمه توحید به آن نیمه رسید

علی و فاطمه در سایه هم فکر کنید
شانه در شانه دو تا کعبه یکدست سفید

عشق تا قبلِ همین واقعه مصداق نداشت
ساز و آواز خدا گوشه عشّاق نداشت

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحه گُل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد
دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد

ابر مهریه او بود که باران آمد
نفَس فاطمه فرمود که باران آمد

ناگهان پنجره‌ای رو به تماشا وا شد
هر کجا قافیه «یا فاطمةالزهرا» شد

مثنوی نام تو را برده، تلاطم دارد
چادرت را بتکان، قصد تیمّم دارد

می‌رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام

سید حمید رضا برقعی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

زوج یگانه

زهرا به علی ، علی به زهرا مانَد

این قاعده را که هر کسی می‌داند

از هر که بپرسی علی و زهرا

خوشبخت‌ترین زوج جهان می‌داند

علی رجبی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

پیوند کوثر و ساقی

جهان برای شکوفا شدن مهیا بود

و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود

که دست فاطمه در درست های مولا بود

به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود

پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود

دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود

قرار شد که شما بی‌قرار هم باشید

جهان دچار شما شد دچار هم باشید

تمام عمر دمادم کنار هم باشید

و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید

دعای من همه این بوده تا به هم برسید

که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید

نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم

خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم

صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم

چرا که قبله‌ی من هم علیست فاطمه هم

و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد

نوشته‌ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد

همیشه نام علی را امام بگذارید

به خانواده‌ی من احترام بگذارید

برای فاطمه سنگ تمام بگذارید

و روی زخم دلش التیام بگذارید

جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت

بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...

نوشت نام تو را ،نام آشنایی که

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد

و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش اَلکن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مُزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد

دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل قصیده‌ی نابی که در اَزل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد

ز دَرک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت

برای وصف تو از عرش واژه برمی‌داشت

چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست

و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست

و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را

گمان کنم که تو را، اصلا آفریده تو را

که گِرد چادر تو آسمان طواف کند

و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند

مَلک ببیند وآنگاه اعتراف کند

که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد

مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش اَلهاکُم التَکاثُر بود

درون خانه‌ی تو نان فقر آجر بود

شبیه شعب ابی‌طالب از خدا پُر بود

بهشت عالم بالا، برایت آماده است

حصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی

علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

به نان خشک علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم

شکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسم

و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادری کن و اینبار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم

هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست

حمید رضا برقعی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

مکِّمل یکدیگر

یک مرد و زن مکمّل هم در کنار هم

آیینه وار هر دویشان بی قرار هم

معنای اصلی لغت خانواده اند

مست نگاه یکدلی و می گسار هم

این زندگی بنا شده بر پایه های عشق

بی اعتنا به ثروت و دار و ندار هم

یک خانه ی محقّر و یک قطعه ی حصیر

سرمایه های اصلی شان اعتبار هم

کانون گرم پرورش غنچه های یاس

پیوندشان وقوع و طلوع بهار هم

در آسمان عاطفه این ماه و آفتاب

چرخیده اند تا به ابد در مدار هم

عاقد خدا و مهریه آب و سکوت محض

آری شدند هم نفس روزگار هم

وحید قاسمی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

قند ستاره به تور ابر

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت
در اصلْ مصطفی ز علی اذن را گرفت

دیدند خواستگار علی بود ظاهراً
یک روح بود عشق ولی در دو تا بدن

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت
الحق علی به خواستگاری خویش رفت

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب
غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

تو حیدری و هر چه که فریاد زد سروش
پیدا نشد برای تو در عرشْ ساق دوش

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار
دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

دنیا شنید گر چه ز لب های مصطفا
در اصل خطبه خواند برای شما خدا

چون در شب زفاف شما فرش می شود
با این دلیل عرش خدا عرش می شود

سابیده اند قند ستاره به تور ابر
در عقد هم شدند دو تا رشته کوه صبر

زَوّجتُ عشق، جزوسپاه علی در آ
اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود
با تو علی میان خلایق علی شود

در بند تو زده پدر خاک را خدا
عقد تو کرده جمله لولاک را خدا

کردند اشک های علی را محاسبه
مهریه تو آب شد عند المطالبه

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت
هذا موکّلی پر جبریل گُر گرفت

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید
دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید

مهدی رحیمی

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

عقد دو دُرّ ناب

در آسمان مدینه ستاره باران بود
ستاره بود و همه کوچه ها چراغان بود

خدا دو نور خودش را رسانده بود بهم
عجیب نیست اگر شهر نورافشان بود

ملائکه همگی آمدند روی زمین
از ازدحام ملک شهر راه بندان بود

فرشته ها هم از آن سفره شام می خوردند
ولیمه علی و فاطمه فراوان بود

شبی که صاحب مجلس خود پیمبر بود
چه مجلسی! که در آن جبرئیل مهمان بود

چه افتخار بزرگی نصیب ایران شد
عنان مرکب زهرا به دست سلمان بود

در آسمان و زمین شور و جشن و همهمه است
شب عروسی و عقد علی و فاطمه است

شب عروسی و عقد دو دُرّ ناب خداست
همه مخارج این جشن با حساب خداست

اگر که هردو جهان خواستگار زهرا بود
علی میان همه اول انتخاب خداست

برای دادن پاسخ اگر تامل کرد
رسول منتظر دیدن جواب خداست

سزات مهریه فاطمه، علی باشد
برای اینکه علی مظهر کتاب خداست

ظهور فاطمه را هیچ کس نخواهد دید
چراکه پیش علی هست ودرحجاب خداست

کسی که باعث رنج علی و فاطمه شد
همیشه مستحق آتش عذاب خداست

به پیشگاه خدا مصطفی ستایش کرد
به فاطمه چقدر از علی سفارش کرد

از این به بعد تو همخانه علی هستی
علیست شمع و تو پروانه علی هستی

نبی سپرد به دست وصی نگینش را
از این به بعد تو دردانه علی هستی

اگر که ساقی کوثر علی شده، کوثر
تویی و صاحب میخانه علی هستی

بخاطر تو علی روزیش دوچندان شد
تو رزق و روزی روزانه علی هستی

اگر که شان تو برتر نباشد از حیدر
بدون شک که تو هم شانه علی هستی

فرشته آمد و قرآن به دورشان چرخاند
خدای عزوجل نیز عقدشان را خواند

خدیجه نیست کنارش که مادرش باشد
شب عروسی او پیش دخترش باشد

خدیجه نیست که یاری کند پیمبر را
خدیجه نیست که همراه همسرش باشد

چه روسری و لباس عروسیش ساده است
خدیجه نیست به فکر گل سرش باشد

کنار چادر او می کشد به روی زمین
خدیجه نیست نگهدار معجرش باشد

چقدر جای خدیجه مقابلش خالیست
کنار سفره عقدش برابرش باشد

خدیجه نیست برایش حنا درست کند
برای شام عروسی غذا درست کند

آرش براری

اشعار سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س)

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • ........... IR ۱۶:۵۵ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۸
    شعر های قشنگ بود ولی کم بود